تبليغاتX
الهام با قلبی مالامال قرمز

الهام با قلبی مالامال قرمز

علی انصاریان: دوست دارم دوباره به پرسپولیس برگردم! چاپ
۰۹ آبان ۱۳۸۷

  علی انصاریان، مدافع اسبق تیم فوتبال پرسپولیس پس از ۲ فصل دوری از این تیم در استقلال اهواز حالا بازگشتی پرفروغ داشته و در همین مدت كوتاه حضورش در تیم استقلال اهواز توانسته است دوباره نگاه ها را به سوی خود معطوف كند. انصاریان در بازی با ذوب آهن پنجمین بازی خودش را هم برای استقلال اهواز انجام داد تا مشخص شود میثاقیان از روی نیاز این بازیكن را به تیمش دعوت كرده است. با علی انصاریان كه این روزها سخت تمرین می كند تا دوباره به فرم ایده آل برسد گفت وگویی انجام داده ایم كه با هم می خوانیم:
● آقای انصاریان كم خبر شده اید؟
▪ من كم خبر نشده ام. گویا دوستان كمتر احوالی از ما می پرسند. البته این مسأله چندان هم برای من تازگی نداشته و ندارد.
●از استقلال اهواز چه خبر؟
▪ خدا را شكر همه چیز خوب پیش می رود و من هم بازی به بازی بهتر می شوم. من تا به امروز ۵ بازی برای اهوازی ها انجام داده ام و خوشحالم كه توانسته ام در همین مدت كوتاه پاسخ اعتماد آنها را بدهم.
● آغاز فصل كجا بودی؟
▪ در آن زمان مصدوم بودم و آمادگی بازی نداشتم. هرچند كه در همان موقع هم با چند پیشنهاد روبرو بودم اما با رفع مصدومیت، زمانی وارد استقلال اهواز شدم كه آنها خودشان را برای بازی دربی با فولاد آماده می كردند. دیداری كه نتیجه اش برای ما بسیار خوب بود.
● گویا در آن بازی در پست تخصصی خودت بازی نمی كردی؟
▪ همین طور است كه می گویید. من در آن بازی به توصیه اكبر میثاقیان در پست هافبك وسط بازی كردم كه پست غیرتخصصی من بود.
● از بازی خودت در دیدار با ذوب آهن راضی هستی؟
▪ صددرصد. من و تیم در اصفهان مقابل ذوب آهن بسیار خوب بازی كردیم و استحقاق برد را داشتیم كه متأسفانه با بدشانسی به آن دست پیدا نكردیم. در آن بازی اصفهانی ها یك گل بادآورده به ما زدند و باعث شدند تا آن بازی با نتیجه مساوی تمام شود.
● در این مدت اكبر میثاقیان را چگونه دیدی؟
▪ ببینید من در مدتی كه فوتبال بازی می كنم مربیان زیادی را بر بالای سر خود داشته ام اما باور كنید اگر بخواهم در طول دوران فوتبالم ۲ مربی صادق و كم ادعا را نام ببرم یكی از آنها اكبر میثاقیان خواهد بود، ودیگری هم صمد مرفاوی اینها مربیان صادق فوتبال ما هستند كه صداقت سرمایه اصلی آنهاست. من در همین مدت كوتاه متوجه این واقعیت شده ام كه آقای میثاقیان در استقلال اهواز بسیار تلاش می كنند و برای سر و سامان دادن دوباره به این تیم از هیچ كوششی دریغ نكرده اند. من اطمینان دارم كه استقلال اهواز در آینده نزدیك همان تیمی خواهد شد كه همه از آن انتظار دارند. ما قطعاً یكی از تیم های اول تا هشتم لیگ خواهیم بود. در این واقعیت شك نكنید.
● انصاریان در حال حاضر چند سال دارد؟
▪ ۳۰ سال.
● با مشكلات مالی استقلال اهواز چه می كنید؟
▪ مشكلات مالی در تیمی كه به صورت شخصی اداره می شود قابل پیش بینی بوده و هست اما مسئولان باشگاه در این مدت هر طور كه توانسته اند مشكلات بچه ها را حل كرده اند كه همین مسأله قابل توجه است.
● نحوه تمرینات اكبر میثاقیان چگونه است؟
▪ او به لحاظ تمرین سلیقه خاص خودش را دارد. او دوست دارد كه بازیكنانش در میدان با حریفان خود بجنگند و این یكی از آن چیزها یی است كه من همیشه دوست داشته ام.
● هنوز به حضور در تیم ملی هم فكر می كنی؟
▪ صددرصد. من در حال حاضر همه فكر و ذكرم حضور در تیم ملی است. من دوست دارم یك بار دیگر پیراهن ارزشمند تیم ملی را به تن كنم و برای رسیدن به این هدف خود از هیچ كوششی دریغ نخواهم كرد.
● نگاه تو به پرسپولیس چگونه نگاهی است؟
▪ هنوز دوست دارم یك بار دیگر برای این تیم بازی كنم. باور كنید در تمام این مدتی كه از پرسپولیس دوربودم تمامی اخبار آن را دنبال كرده ام. با شادی آنها شاد و با ناراحتی آنها غمگین شدم چرا كه من امروز خودم را مدیون پرسپولیس هستم و این را هیچ گاه فراموش نخواهم كرد.
● گویا به تازگی در یك سریال تلویزیونی هم بازی كرده ای. درباره آن حرف می زنی؟
▪ بله. فیلم جدید من انتقال نام دارد كه كارگردان آن علیرضا بذرافشان بود و در آن فیلم من با حمید پگاه و نگار فروزنده همبازی بودم. در آن فیلم من تمامی حرف هایی كه نمی توانستم در قالب مصاحبه یا هر چیز دیگر به زبان بیاورم به زبان آورده ام.
● بازهم در صحنه هنر فعالیت خواهی داشت؟
▪ بله. من دوست دارم كاری را كه آغاز كرده ام به پایان برسانم و به همین دلیل اگر در آینده پیشنهادی داشته باشم، قطعاً درباره آن فكر خواهم كرد.   
    
   مصاحبه : روزنامه ابرار ورزشی

علی انصاریان

 

این عکسارو از وبلاگ خودش گرفتم یه خبر و خبر اینکه قراره علی انصاریان ازدواج کنه

 

Ali Ansarian

Ali Ansarian

بچه ها من قبلا توی روزنامه ماهان پیام می دادم.و ۸ ساله که دیوانه وار می پرستمش.ولی دیگه از

وقتی که اون روزنامه تعطیل شد من نتونستم پیام بدم.

یک اکیپ داشتم به اسم "دیوونه های علی انصاریان " و ۸۸ تا عضو داشت.

..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

..........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

می خوام دوباره شروع کنم.............................................................لطفا کمکم کنید چون تنهایی نمی تونم.

راستی یه چیزی یادم افت:

روزی که قرار بود علی انصاریان با تیم اس اس قراردادببنده با گریه و زاری بهش زنگ

 زدم.خیلی گریه کردم اول انکار میکرد که علی انصاریانه ولی من قسمش دادم به جون

 مامانش که خودشو معرفی بکنه.قبول کرد.التماسش کردم.با تمام وجود ازش خواهش کردم

 که به استقلال نره.باورتون میشه اون بهم قول داد که هیچ وقت این کارو نمی کنه!!!!!!!!!!!

رفتم مدرسه و به همه گفتم که علی تی ان تی من توی پرسپولیس می مونه.

فردا شبش پشتم به تلویزیون بود (داشتم درس می خوندم)که خواهرم بهم اشاره کرد که:

الهام بدبخت شدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

وقتی برگشتم به سمت تلویزیون دیدم که علی انصاریان یه پیرهن آبی توی دستشه!!!

قلبم درد گرفت همون لحظه اشک توی چشمام  جمع شد تا صبح گریه کردم...................

داشتم دیوونه می شدم .................................................................................................

آخه اون..........................................به من...............................................قول داده بود......

تا صبح خواب توی چشمام نرفت ..................................مگه میشد علی من بره به یه تیم

 الکی آخه مردم چی می گفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پیش خودم می گفتم :برم به بچه ها چی بگم.........آخه استقلال لیاقت داشتن چنین بازیکن با

 غیرتی رو نداشت.

فرداش بهش زنگ  زدم  خیلی زنگ خورد جواب نمی داد..........................................

اعصابم داشت داغون می شد.

شب بود که با گوشیم بهش پیام دادم" تو رو خدا بهم کمک کنید."

زنگ زدم................................زنگ زدم.....................................زنگ زدم.............................

گوشی رو ورداشت.

گفتم:الو(با گریه)

گفت:بفرمایین.

گفتم:ببخشید یه سوال دارم؟

گفت:بپرسین؟

گفتم:من توی زندگیم خیلی اشتباه کردم.

گفت:از دست من کمکی بر میاد؟

گفتم:نه.

گفت:خب؟

گفتم:من فکر می کردم رنگ آسمون آبیه!!!!!!!!!!رنگ خون قرمزه!!!!!!!!!!!!!!!!

گفت:غیر از اینه؟

گفتم: بله که غیر از اینه .آقای نیکبخت می گفت:وجود من با رنگ آسمون(که آبیه!!!) عجین

 شده ولی...شما هم همینطور شما گفتین:وجودتون با رنگ خونتون عجین شده (که قرمزه!!!)

ولی رفتین و با استقلال "یه تیم بی ارزش"قرارداد بستین.چقدر بهتون التماس کردم.اما...

ساکت بود. 

گریه کردم. 

می گفت:گریه نکن اما من بیشتر گریه م می گرفت.

گفتم :ما هوادارهای پرسپولیس دعاتون می کنیم.اینو بدونین که :با اومدن علیرضا نیکبخت

 خیلی از طرفدارای استقلال ،پرسپولیسی شدن اما ،ما شما رو با پرسپولیس دوست داشتیم.

گفت: اینو بدونین که تقصیر من نبود اونا نمو نابود کردن

گفتم:اونا؟

قطع کرد ولی من که می دونستم منظور از اونا کی بود.ان شاءا...خدا ازشون نگذره.

وقتی توی زمین با لباس آبی می دیدمش،گریه م می گرفت.

اون نابود شد چون از عشق حقیقی ش جدا شد ولی ما دعا می کنیم که باعث و بانی این کار

 نابود بشه.

آمین.

 سال قبل بود که روزنامه آبکی (که من یه دوست خبرنگار توی اونجا دارم)علی انصاریان رو

 آوردن برای مصاحبه تلفنی با هواداران منم که گفتم دیوونشمزنگ زدم..............

گوشی رو دادن به علی( جونم ).

گفتم:سلام(با هیجان)

گفت:سلام.

گفتم:خیلی خیلی دوستتون دارم

گفت: نظر لطفتونه.

گفتم:علی آقا یه سوال می تونم بپرسم؟

گفت:بفرمایین.

گفتم:راستش رو میگین؟

گفت:البنه.

کفتم:شما الان پرسپولیسی هستین یا اس..تق..لالی؟

گفت:شما چطور؟

گفتم:من؟......اس تق  لالی!!!!

گفت:خب!!

گفتم:دروغ گفتم من یه پرسپولیسی اصیلم.

گفت:تبریک می گم.

گفتم:توروخدا بگین!

گفت:اولیش

جیغ کشیدم

گفتم:یعنی پرسپولیسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت:حالا......

گفتم:(با هیجان)توروخدا

گفت:پرسپولیسی

داد زدم................................موهام رو کشیدم........................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم:من بهتون ایمان داشتم.

وقتم تموم شد دیگه نمی تونستم باهاش حرف بزنم.

(قربونش برم)بگو :          ایشاءا...

حالا بازم ازتون می خوام که بهم کمک کنید .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:9  توسط کبوتر  | 

سلام سلام.........................................................................................................................

خبر دارم.....................................خبر دارم.......................................خبر دارم...........................

از......................................................................................................................................

نقل و انتقالات
ازAFC
کریس رونالدو

خلیلی
شیث رضایی
معمارزاده
دستور ریئس جمهور عزیز ایران ؟
اسامی تیم ملی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 9:51  توسط کبوتر  |